Orman Logo
در حال بارگیری سایت...
arrow_upward
Half of Orman Faghihi Picture

اینجا، استودیوی من!

صدای منو از پشت این صفحه میشنوید، اورمان هستم، یکم برنامه نویس وب، یکم هم بازی‌ساز و برنامه نویس ویندوز یونیورسال هم که بودم! معنی اسمم هم جنگله :)

arrow_downward

زندگی نامه!

اولش بگم متولد تبریز در سال هفتاد و نه‌ام یعنی الان ۱۹ سال دارم. سال ۹۸ مولتی مدیای دانشگاه هنر تبریز قبول شدم و خیلی رشتمو دوست دارم. خانوادم اولین انگیزه من برای یادگیری کامپیوتر و در نهایت برنامه نویسی بودن. وقتی کوچیک بودم، پدر و برادر بزرگم کارهاشونو با کامپیوترمون انجام می‌دادن و من هم دوست داشتم بتونم مثل اونا با کامپیوتر کار کنم. کمی زمان گذشت و کامپیوتر جدیدی خریدیم و این یعنی کامپیوتر قدیمی‌مون به من رسید :) هیجانش غیر قابل وصف بود! هر روز اونو روشن میکردم و کار با اونو یاد میگرفتم، اون قدر به پوشه‌های سیستم عامل رفته بودم که همشونو بلد بودم! مشکلی که وجود داشت، قدیمی بودنش بود. ویندوزش ایکس‌پی بود و ویندوز 7 که جدیدا اومده بود رو هم ساپورت نمیکرد. این موضوع نیروی محرکه من بود تا دنبال پیشرفت باشم. این بار دنبال لپ‌تاپ‌ها رو گرفتم! اونقدر راجع بهشون با همه حرف میزدم که همه رو کلافه کرده بودم، بلاخره وقتی کلاس هفتم بودم پدر و مادر بی‌چارم برام یه لپ‌تاپ‌ خریدن و این یعنی شروع زندگی حرفه‌ای. ویندوز 8، رویایی بود که بعد از داشتن لپ‌تاپ‌ داشتم تجربه می‌کردم. بر خلاف جامعه جهانی که از استارت Full Screen جدید ویندوز 8 متنفر بودن، من عاشقش شده بودم! اپلیکیشن‌های Metro رو خیلی دوست داشتم و یواش یواش به فکر برنامه نویسی اپلیکیشن‌های مترو استایل ویندوز 8 افتادم؛ اما چون اون موقع انگلیسی‌ام ضعیف بود و منابع فارسی خوب، کافی و قابل اعتماد وجود نداشت، به جایی نرسیدم. پس شروع کردم به یادگیری سی شارپ در کنسول و بعدش Windows Form. نمیدونم از کِی با ویندوز فون آشنا شدم ولی یادمه از طریق سایت وینفون بود. همون سیستم عاملی بود که من میخواستم، چون مثل اینه که ویندوز 8 رو توی گوشی داشته باشی! کمی منابع برنامه نویسی ویندوز فون 8 در سایت وین‌نویس پیدا کردم و شروع کردم به یادگیری؛ خیلی با Win32 تفاوت داشت و من هیچ چی نمی‌فهمیدم! با کمی تحقیقات فهمیدم که اگر WPF رو یاد بگیرم، میتونم ویندوز فون رو هم زودتر یادبگیرم. بلاخره بعد از سختی‌های زیاد تونستم WPF رو هم خیلی نامنسجم یاد بگیرم! اون موقع دیگه یواش یواش مایکروسافت داشت ویندوز 10 رو آماده می‌کرد و راجع به مقوله‌ای تحت عنوان Windows Universal زیاد توی جوامع ویندوزی صحبت می‌شد. ویندوز اینسایدر شدم و از همون اول توسعه‌ی ویندوز 10 باهاش بودم. استور جدید ویندوز 10 شامل اپهایی بودن که هم روی تبلت و هم روی دسکتاپ نصب میشدن که بعدا موبایل هم اضافه شد و Universal Windows Platform یا همون UWP خودمون متولد شد! عیناً شبیه WPF بود و من خیلی ازش خوشم اومده بود. تصمیم گرفتم WPF رو رها کنم و به UWP بچسبم اما اینبار از منابع انگلیسی استفاده کردم و UWP رو یادگرفتم و سوالاتم رو در وین‌نویس می‌پرسیدم؛ از همین وین‌نویس بود که با آقای رامین مظلومی - ادمین سایت وین‌نویس و دوست عزیزم - و آقای روح الله صابری – یکی دیگه از دوستای عزیزم – آشنا شدم. برنامه نویسی تنها تفریح من نبود، طراحی هم جزو اونا بود و هست. درست کردن کانسپت برای ویندوز و ویندوز فون رو خیلی دوست داشتم، ولی چون به غیر از PowerPoint و Paint نرم افزار طراحی دیگه‌ای رو بلد نبودم کار موثری نمی‌کردم، امّا با همین دوتا، کانسپ انقلابی‌ام رو منتشر کردم. این کانسپتم غوغایی رو توی گروه‌های تلگرامی و واتساپی به راه انداخت! بعد از اون میخواستم اپلیکیشن UWP بنویسم ولی سواد کافی نداشتم، پس تصمیم گرفتم فعلا رابط کاربری اپ‌های UWP رو با XAML بنویسم. خیلی اتفاقی یکی از کامنت‌های وینفون رو نگاه میکردم که دیدم یکی از برنامه نویسا نوشته میخواد اپلیکیشنش که برای ویندوز فون 8 بودو دوباره برای UWP آمادش کنه و برای این کار به یه طراح نیاز داشت. ایشون آقای دکتر محمود پرنده بودن. اولین تجربه واقعی برنامه نویسی رو با ایشون تجربه کردم. بعدش خودم چند تا اپلیکیشن نوشتم و معروف‌ترینشون ATY Calendar بود؛ اولین اپلیکیشن تقویم شمسی یونیورسال برای ویندوز 10 (دسکتاپ، موبایل، ایکس باکس و…) که اولین درآمد برنامه نویسیمو از این طریق کسب کردم. بعد از اون چون نمرات کلاسیم خیلی افت کرده بود و وارد دبیرستان شده‌‌بودم (کلاس دهم) دیگه برنامه نویسی رو کنار گذاشتم و مشغول درس خوندن شدم و بعدش هم که به خاطر کنکور نتونستم زیاد کار کنم. توی این مدت ذره ذره چیزای جدیدی یاد گرفتم که روی هم چیزهای خیلی زیادی شدن. از برنامه نویسی سمت سرور گرفته تا نرم افزارهای طراحی پیشرفته و… . الان بعد از دانشگاه خیلی احساس خوبی دارم چون بیشتر علایقم تو این رشته وجود دارن. قبل از دانشگاه هر کاری میخواستم بکنم و هر چیزی که میخواستم یادبگیرم باید صبر میکردم تابستون بشه و شروع کنم ولی الان بغل درس‌ها چیزهایی که نیاز هست رو یادمیگیرم و به کارکردن ادامه میدم. مهمترین تغییری که داشتم، سوق پیدا کردن به سمت بازی‌سازی بود. میشه گفت یکی از اهداف اصلی رشته مولتی‌مدیا تربیت بازی‌ساز هست و من از وقتی به این جو وارد شدم خیلی ازش خوشم اومد. الان هم تو دانشگاه بغل درسهام پروژه‌های Front-End کار میکنم و همراه دوست عزیزم محمدرضا جهانبخش، مجله‌ی آنلاین آرتیک رو راه انداختیم D:

arrow_downward

چک لیستِ این ماهم

طراحی چند سایت برای مشتری
یادگیری Angularjs
آماده شدن برای عید نوروز
arrow_downward

مهارت‌های من

C#
85%
Unity
72%
PHP
84%
Laravel
17%
UWP
70%
WPF
54%
XAML
95%
HTML 5
99%
CSS 3
96%
JavaScript
67%
jQuery
30%
AngularJS
7%
arrow_downward

جملاتی که دوستشان دارم

آن‌هایی که آن قدر دیوانه‌اند که فکر می‌کنند می‌توانند دنیا را تغییر دهند، همان‌هایی هستند که این کار را می‌کنند.آگهی ‍`متفاوت بیندیشید` شرکت اپل - 1997
خواستند ما را دفن کنند غافل از اینکه ما بذر بودیم!ارنستو چگوارا
A team is not a group of people who work toghether. A team is a group of people who trust each other.
Simon Sinek
دوچیز خیلی سر و صدا میکند؛ یکی خرده پول و دیگری خرده معلوماتآلبرت انیشتین
انسان دو سال نیاز دارد حرف زدن بیاموزد و پنجاه سال نیاز دارد سکوت را بیاموزد.ارنست همینگوی
The sign of a good strategy is that it makes some customers unhappy.
Michael Porter
بهترین استراتژی مواجهه با رقبا در بازار: اگر آن‌ها در پشت شما ایستاده‌اند از آن‌ها محافظت کنید. اگر آن‌ها در کنار شما ایستاده‌اند به آن‌ها احترام بگذارید. اگر آن‌ٰها در مقابل شما ایستاده‌اند آن‌ها را شکست دهید.ناشناس
دو قشر از مردم همیشه بدبخت هستند: آن‌هایی که حرف هیچ کس را گوش نمی‌دهند و آن‌هایی که به حرف همه گوش می‌دهند.وینستون چرچیل
عشق مانند ساعت شنی می‌ماند، هم‌زمان که قلب را پُر می‌کند، مغز را خالی می‌کند...آلبرت انیشتین
اگر مغزِ خالی هم مثل شکمِ خالی سر و صدا می‌کرد، انسان خیلی عاقل‌تر از این‌ها بود.موریس مترلینگ
زندگی نمایشی است که هیچ تمرینی برای آن وجود ندارد! پس آواز بخوان، اشک بریز، بخند و با تمام وجود زندگی کن قبل از آنکه پرده‌ها فرود آیند و نمایش تو بدون هیچ تشویقی به پایان برسد...چارلی چاپلین
هفت چیزی که بدون هفت چیز دیگر خطرناک هستند: ثروت بدون زحمت، دانش بدون شخصیت، علم بدون انسانیت، سیاست بدون شرافت، لذت بدون وجدان، تجارت بدون اخلاق و عبادت بدون ایثارمهاتما گاندی
تلخ‌ترین و غم‌انگیزترین اشک‌هایی که بر سر مزارها ریخته‌می‌شوند، به خاطر حرف‌های ناگفته و کارهای انجام‌نشده است.هریت بیچر اِستو
وقتی نیکی می‌کنم، حس شادمانی دارم و هنگامی که بدی می‌کنم، حس شرمساری. این تمام دین من است.آبراهام لینکلن
The bad news: There is no key to happiness. The good news: It isn't locked!
ناشناس
arrow_downward

آخرین ارسال های بلاگ

بلاگ orrMan.ir
graphic_eq